منوچهر خان حكيم
32
اسكندرنامه ( بخش ختا ) ( فارسى )
[ رفتن نسيم به دنبال قرا خان و دستگير كردن او ] [ نسيم ] همهجا مىرفت تا به در خانهء سعد و سعيد رسيد كه دربانان ، دورباش حاضر باش مىگفتند . نسيم خود را به گوشهء خلوتى رسانيد و كمند از كمر وا كرده « 1 » بر شاخ درختى بند كرده ، مانند مرغ به يك پرواز خود را داخل باغ كرد و قرا خان و سعد و سعيد را ديد كه بزمى فروچيدهاند و بانگ نوشنوش حريفان بلند شده است و ليث هرلحظه برمىخيزد و نعرهاى مىكشد و دماغ معطّر دارد . نسيم خود را به عقب درختى گرفته ، تماشاى بزم ايشان مىكرد كه قرا خان گفت : اى رئيس ! هرگاه نار داشته باشى بفرما از جهت ما بيارند . رئيس ، غلام را طلبيد گفت : برو در انبار را باز كن و چند دانه نار انتخاب كرده ، بيار . غلام كليد را گرفته روان شد ، نسيم هم در عقب او روان شد . چون غلام در انبار را گشود و چراغ را گذاشته ، شروع در برچيدن نار كرد كه در ميان خوانى گذاشته ، برداشته متوجّه باغ شد و فراموش كرد كه در را مقفّل كند « 2 » و بعد از آن نار را در پيش ايشان برد . نسيم به درون انبار رفته غرّابههاى شراب را ديد كه بر سر طاقچه گذاشته بودند . پس مهتر دوران ، سر غرّابهها را برداشته ، هركدام را هفت مثقال داروى بيهوشى ريخت و برهم زده تا مخلوط شد ، و بيرون آمده و برجاى خود قرار گرفت . امّا چون غلام ، نار را به خدمت قرا خان برد ، قرا خان آنها را ديد و پسنديده گفت : اى رئيس ! مى به ازين دارى ؟ رئيس گفت : كه به سر عزيز شما كه رسيدهء ديگر ندارم و دو سه غرّابهء ديگر دارم كه سفيد است ، و اين شراب كه به خدمت شما آوردم ، اين مى ديگر است . قرا خان گفت : بفرماييد بيارند تا ببينم چگونه است . رئيس ، غلام را گفت كه : برو در انبار آن غرّابههايى كه در طاقچه است بيار . غلام متوجّه انبار شد و به درون رفت . نسيم از عقب او رفت . چون غلام غرابهها را گرفت با خود گفت كه آقا و مهمان دماغ ( 19 ) خوش دارند ، من هم دماغى چاق كنم بد نيست . فى الحال سر غرابه « 3 » را گشود و جرعهاى
--> ( 1 ) . وا كردن : بازكردن . ( 2 ) . مقفّل كردن : قفل كردن . ( 3 ) . اصل : قرابه .